اقتصاد و ادب فارسی

اقتصاد و ادب فارسی

1. شعرهای اقتصادی

  • نابرده رنج گنج میسر نمی‌­شود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
  • آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا!
  • آسوده کسب که خر نداره/ از کاه و جوش خبر نداره!
  • قطره قطره جمع گردد وانگهی دريا شود
  • يا مكن با فيلبانان دوستی يا بنا كن خانه‌ای در خور فيل
  • گـرچـه برون ز رزق نتـوان خورد/ در طلــب کـــاهلی نشـــاید کـرد
  • به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

2. ضرب­‌المثل‌­های اقتصادی

  • آب از دستش نمی‌چکه
  • آدم خوش حساب شریک مال مردمه
  • سرکه مفت از عسل شیرین‌­تره
  • هیچ ارزونی بی علت نیست، هیچ گرونی بی حکمت نیست!
  • یک سال بخور نون و تره، صد سال بخور نون و کره
  • یک دست صدا نداره
  • حساب حساب كا كا برادر
  • هر چه پول بدی همون قدر آش می‌خوری
  • جوجه را آخر پاييز می‌شمارند
  • هر بذري را بكاری به همان اندازه برداشت می‌كنی
  • آسيابي كه گندم نداره خودش را می‌فرسايد
  • پول علف خرس نيست
  • هر كه بامش بيش برفش بيشتر
  • پولی كه از روی زمين پيدا می‌كنی هم بايد بشماری
  • آفتابه خرج لحيم است
  • از اسب افتاده، از اصل نيفتاده
  • از اين نمد ما را كلاهیي نيست
  • از سكه افتاد
  • اگر سوزن خياط گم نمی‌شد روزی يك قبا می‌دوخت
  • بوی كباب شنيده، اما نمی‌داند خر داغ می‌كنند
  • پولش از پارو بالا می‌ي­رود
  • حساب به دينار بخشش به خروار
  • می‌فهمی يه من ماست چقدر كره دارد
  • نانت را با آب بخور، منت آب دوغ مكش
  • نان بر شال كسی گذاشتن
  • نان در انبان كسی نهادن
اشتراک گذاری این مقاله

مقالات مشابه